به توصیه ی یکی ازدوستان اومدم...
یه دستمال بکشم!
حالا دیگه تمیز شد!
اینم آپ!
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت 19:34  توسط allstar
|
دلم واسه دوران بچگی تنگ شد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 14:12  توسط allstar
|
کی میشه من از این مملکت برم
خسته شدم از اینجا
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 22:21  توسط allstar
|
فعلا نیستم
از همه دوستانی که نظر دادن معذرت می خوام
ولی وقت جواب دادن ندارم
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:48  توسط allstar
نمی دونم چرا؟؟؟؟
ولی امروز خیلی دلم گرفته!!
غروب جمعه ها رو دوست ندارم!
الان فقط حوصله یه چیزو دارم.
دست هامو می برم بالا و محکم به تار های گیتار ضربه می زنم:
oh i miss you
oh i miss you
oh baby since you walked away
oh i miss you
oh i miss you
i miss you more and more each day
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:33  توسط allstar
|
امروز قلبم شکست
تکه ها ی قلبمو جمع کردم
ولی
بعضی هاش نیست
پیش هر کسی هست
لطفا بهم پس بده
دیگه خسته شدم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:0  توسط allstar
|
از تنهایی
بیزارم
پ.ن: امروز یکی با صدای پاهاش خلوت زندگیمو به هم زد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 17:10  توسط allstar
|
اونقدر به حرکت ماهی ها تو تنگ نگاه کردم که خسته شدم
کاش مثل اون ها بودم
بی دلیل زنده بودم و بی دلیل از دنیا می رفتم
پ.ن: دلم کمی بازی می خواد
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 13:59  توسط allstar
|
سفیدی برفو به همه چیز زمستون ترجیح میدم
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 18:54  توسط allstar
|
دلم واسه یکی تنگ شده
چقدر جاش خالیه تو صفحه ی pm هام
پ.ن: دلم می خواد گریه کنم!!
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 19:41  توسط allstar
|
دلم می خواد داد بزنم
از همه بدم می آد
یکی از داخل وجودم داد می زنه و میگه: وایسا...
اینجا آخر خطه...
پ.ن: دلم واسه وبلاگ قبلیم تنگ شده!!
پ.ن: امروز یه کفش آلستار خریدم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 13:33  توسط allstar
|
خیلی وقته کفش ها ی All Star امو گذاشتم کنار
ولی امروز با روز های دیگه فرق داره
امروز وقتی نگام به کفش هام افتاد دلم لرزید
با اینکه کفش هام همون کفش ها ی ۲ سال پیشن ولی ...
کفش هام با زبون بی زبونی از من می خواستن که دوباره اونا رو بپوشم
منم وسوسه شدم و جلو رفتم
دستی به بند هاش کشیدمو سریع پوشیدمشون
حالا احساس خوبی دارم
انگار می تونم سریع تر از هر لحظه ی دیگه ای بدوم

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:7  توسط allstar
|